تبلیغات شما در اینجا
X
عکس از طبیعت ایران

سرويس فتوبلاگ فارسی

صفحه اصلی   -   گالری عکس   -   تماس با نویسنده

 


    عکس از طبیعت ایران

  عکس از نقاط و چیزهای جالب توسط کاوه



آرشيو موضوعي

خوش میوه
گلچین
گلچین 2
گلچین 3
خودم و طبیعت
چشمه علی خرداد 85
تنهائی
پروژه پل هوائی


آرشیو ماهانه


دي 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387



پيوند ها
اس ام اس جوک مطلب جالب
کی داره چراغ خاموش چت میکنه؟
از فروشگاه ما دیدن کنید
کاوه -عکس-خاطره-طبیعت ایران
گالری عکس کاوه




خروجی RSS


نشد نمیشه


 

بعد چند ماه نیت کردم برم اینجا که تو عکس میبینید ولی ...
برنامه ریختم سه روز برم تو این تنگه با یکی از دوستام
برنامه این بود که به دنبال این آب سه چهار ساعت پیاده بریم تا یه جای خیلی بکر
این عکس آخر تنگه را نشون میده من از طرف دیگه این تنگه یک روز پیاده اومدم جلو
میخواستم یعنی فردا از این طرف هم چند ساعتی برم جلو ولی ....
منطقه خیلی بکر و دست نخورده است حتی اگه یک ساعت هم پیش روی کنی دیگه هیچ آدمی نخواهی دید فقط کوه آب و درخت بلوط میبینی اینجا یکی از سر شاخه های کارون حساب میشه . اینجا واقعا تو دل زاگرس قرار داره .
ولی حیف حیف که نشد یه فرصت کم نظیر دیگر هم از دست رفت ( فعلا همه فرصتها داره از دست میره این هم روی همه اونها )



تهيه شده توسط کاوه در تاريخ چهارشنبه ۱ آبان ۸۷ ساعت ۰۳:۰۲| نظرات (2)


سفر با صفائی بود


 

این عکس مال تقریبا سه سال قبله اون روزها هم بعضی جاها خیلی خوش میگذشت
یادش به خیر



تهيه شده توسط کاوه در تاريخ شنبه ۲۷ مهر ۸۷ ساعت ۰۴:۰۳| نظرات (0)


یکی از سردترین شبهای زندگیم


 

واقعا شب سردی بود ولی تو طبیعت سرما را هم عشقه


تهيه شده توسط کاوه در تاريخ شنبه ۲۷ مهر ۸۷ ساعت ۰۴:۴۱| نظرات (0)


داریم میریم یه جای خیلی سرد


 

 


تهيه شده توسط کاوه در تاريخ شنبه ۲۷ مهر ۸۷ ساعت ۰۴:۲۹| نظرات (0)


کاوه 2


 

مطمئنم که دیگه به اینجا نخواهم رفت
بی نظیر ترین جائی بود که دیدم جائی که مثل آخر دنیا بود دیگه راه جلوتر رفتن نبود
در عین حال سخت ترین مسیر عمرم بود دقیقا میدیدم که طبیعت کاملا بر ما زور ه
تو رفت به سختی بعد 12 ساعت (4+8 در طی دو روز) راه رفتن به سلامت رسیدیم
1 روز و 2 شب اونجا خوابیدیم
حالا وقته برگشتنه 2 روزه باید برگردیم مثل اومدن
تا وسط راه رو خیلی خیلی خوب برگشتیم شاید 3 ساعت از برنامه جلو بودیم
ولی حادثه واقعا خبر نمیکنه
یه سنگ جلوی چشمهامون از روی یک نفرمون قلط خورد و رفت این لحظه فقط وحشت بود که چی شد؟؟؟؟؟
ولی یه خدا هم با ما بود و بعد نیم ساعت استراحت راه افتادیم.
رفیقم(اون کوهنورده و ما گوش به فرمان اون هستیم)  گفت هنوز بدنش گرمه و درد را نمیفهمه اون جا هم اصلا نمیشد شب جائی برای خواب پیدا کرد گفت تا هر جا تونستم میریم
باز هم سخت راه افتادیم ولی راه افتادیم
مسیر را با همه این شرایط خوب میرفتیم ولی دوباره حادثه این یکی هم میتونست بشه 50 متر سقوط آزاد که نشد
ولی بالاخره از تنگه خارج و یه نفس راحت کشیدیم و شروع به مداوای آسیب دیده



تهيه شده توسط کاوه در تاريخ شنبه ۲۷ مهر ۸۷ ساعت ۰۴:۱۶| نظرات (0)



آخرین عکس ها











































[ 1 ] [ 2 ]   صفحه آخر >

اين فتوبلاگ با استفاده از سيستم رايگان وب فتو راه اندازي شده است