|
خوش اون روزا چهار ماهی که تو این پروژه کار کردم غم هیچی نداشتم کارمون خیلی سخت و سنگین بود ولی صبح به یه چشم به هم زدن شب میشد گذر زمان با اینکه زمان زیادی سر کار بودیم خیلی سریع میگذشت بعضی روزا تا 11 شب هم یه سره کار کردیم کاره ما هم همش فیزیکی ولی خوش میگذشت در آخر داستان هم یه همراه جدید پیدا کردم که نگذاشت ادامه بدم ( ام اس ) این هم شد آخر داستان من و این پروژه
تهيه شده توسط
کاوه
در تاريخ
سه شنبه ۱۴ آبان ۸۷ ساعت ۰۸:۳۹ |
نظرات (0)
|